X
تبلیغات
اقتصاد توسعه واقتصاد ماليه

اقتصاد توسعه واقتصاد ماليه

براي دانشجويان حسابداري دانشگاه آزاد مباركه نيمسال دوم 86-87

مالیات بر ارزش افزوده

فقط  دانشجویانی که درس مالیه عمومی دارند جهت امتحان مطالعه كنند!!!!!!

مالیات بر ارزش افزوده وپایه مالیاتی

در یک نظام مالیاتی منظوراز پایه مالیاتی منابعی است که مشمول پرداخت مالیات قرار میگیرند. معمولا درآمد (ثروت )ومصرف یا هزینه دوپایه اصلی مالیات هستند. با اینهمه ضرورت اصلاح نظام های مالیاتی باعث گردید تا همگام با ابداع روشهای نوین مالیاتی، پایه های مالیاتی جدیدنیزمعرفی گردد. نظام مالیات بر ارزش افزوده از جمله نظامهای مالیاتی است که با ایجاد گستردگی در پایه مالیاتی ٬ و بسط پایه مالیاتی به بخش خدمات باعث افزایش در آمد مالیاتی وکاهش نرخ مالیات می شود .برای پی بردن به اهمیت نظام مالیات برارزش افزوده بهتر است تا نگاهی به اثرات دوپایه دیگر مالیات (درامد ومصرف )بیاندازیم. بسیاری از اقتصاددانان براین باورند که برقراری نظام تصاعدی مالیات برمجموع درآمد(کلیه در امدهای اشخاص اعم ازدرامدناشی از کار، سرمایه ، اجاره و..) علیرغم اثرات مثبت بر توزیع در آمد ٬ کارایی اقتصادی را به شدت تحت تاثیر قرار میدهدوبه نوعی بنگاههای اقتصادی که بازده بالاتری نسبت به سایرین دارند را بااخذ مالیات بیشتر جریمه می کند که این خود عامل کاهش بازدهی میشود. این در حالی است که دریافت مالیات از محل مصرف به دلیل آثار تنازلی، شکاف توزیع درآمد را به مراتب بدتر خواهد نمود وتاثیری برازبین بردن فقرنخواهدداشت. به همین دلیل انتظار میرود که کالاهای لوکس مشمول نرخ بالاتری از مالیات بر مصرف شوند زیرا بیشتر در سبدمصرفی خانوارهای دهک بالای درآمدی قرارمی گیرند . نظام مالیات بر ارزش افزوده با معرفی ارزش افزوده به عنوان یک پایه مالیاتی جدید امکان وصول مالیات از بسیاری ظرفیتهای بالقوه ی مالیاتی  اقتصادکشوررافراهم می سازد.قابلیت اجرایی این نظام در گروبرخورداری از یک نظام نسجم ودقیق از داده های فعالیتهای گوناگون اقتصادی است.

جهت مطالعه بیشتردراین خصوص میتوانیدبه وب سایت مجلس شورای اسلامی www.majlis.net (ویژه نامه نظام مالیاتی ) مراجعه نمایید .

روش اجرایی سیستم مالیات بر ارزش افزوده

در سيستم ماليات بر ارزش افزوده، هر فروشنده در هنگام فروش كالا و خدمات، ماليات خودرا بر صورتحساب افزوده و آن را همراه با قيمت كالا و خدمات از مشتري دريافت مي نمايد. اولين فروشنده، ماليات را يكجا به دولت پرداخت می کند و درمراحل بعدي، هر فروشنده تنها مابه التفاوت ماليات را به حساب سازمان امور مالياتي واريز مي كند.  جهت روشن شدن بهتر فرایند مالیات به ذکر مثالی در این رابطه می پردازیم.يك کارخانه نساجی براي توليد محصولات خويش، مواد اولیه مورد نیاز خود را از طریق تولیدکنندگان داخلی و واردات تامین می کند . فرض کنید هزینه تامین مواد اولیه داخلی ده ميليون ريال و خريد مواد اولیه وارداتی به مبلغ پنج ميليون ريال است. با فرض اين كه نرخ ماليات 10% باشد،میزان  مالیات اين شركت در مرحله خريد از داخل به صورت زیر محاسبه می شود:

 ( 1،000،000 = 10% *10،000،000 )

از آنجا که بخش دیگری از مالیات بر اساس مواد وارداتی  اخذ میشود لذا در مرحله واردات به اندازه پانصدهزار ريال ماليات بر ارزش افزوده به سازمان مالياتي كشور پرداخت مي نمايد .

 (500،000 = 10% * 5،000،000)

حال چنانچه اين شركت محصول توليدي خود را به مبلغ چهل ميليون ريال بفروشد، موظف است هنگام صدور فاكتور، ماليات بر ارزش افزوده را جداگانه محاسبه و از خريدار دريافت نمايد

                                                 (4،000،000 = 10% *40،000،000 )
بديهي است قيمت پرداختي خريدار چهل و چهار ميليون ريال خواهد بود. اين شركت موظف است مالياتهاي پرداختي در مراحل قبلي (خريد از داخل و واردات) را از مالياتهاي وصولي كسر نموده و مابقي را همراه با اظهارنامه به سازمان مالياتي پرداخت نمايد.
                               000/500/2 = (000/500 + 000/000/1 ) - 000/000/4
بنابراين مجموع ماليات بر ارزش افزوده پرداخت شده به سازمان مالياتي برابر چهار میلیون ريال خواهد بود .

                                         000/000/4= ( 000/500/2 + 000/500/1 )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:57  توسط زهرا رهايي   | 

بارم پایان ترم درس توسعه اقتصادی

 

بارم پایان ترم:

10 نمره تست (تعداد تست 40 عدد)- 1.5 نمره سوال تشریحی – 1.5 نمره سوال از فصل چین و ژاپن – 1 نمره حضوردر کلاس و فعالیت کلاسی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 20:48  توسط زهرا رهايي   | 

فصل نهم-استراتژی یاراهبردهای توسعه

استراتژی یاراهبردهای توسعه

منظور از استراتژیهای توسعه روشهایی است که می توان با استفاده ار آنها به توسعه اقتصادی رسید.

در بسیاری از موارد انتخاب صنعت یا کشاورزی(در دهه های 1950،60،70)در قالب عنوان کلی تری به عنوان استراتژی رشد متعادل واستراتژی رشد نامتعادل مطرح شده است.

نظریه رشد متعادل: درکل یعنی تمامی بخشهای اقتصادی جامعه باهم وهمزمان رشد کنند.

از جمله معروفترین افرادی که این نظریه راطراحی ودر مورد آن بحث کرده اند،میتوان از نورکس وروزن اشتاین-ارائه کننده نظریه فشار بزرگ-نام برد .

اساس نظریه رشد متعادل بردو محوراصلی قرار دارد:اولا"،اعتقاد به وابستگی متقابل بین بخشها وزیر بخشها(مثل تولید وبسته بندی)،در ایجاد بازار برای یکدیگر،که نتیجه آن از بین رفتن کمبود تقاضا،بدون اتکا به بازارهای خارجی است.ثانیا،اعتقاد به وجود صرفه های خارجی حاصل از ایجاد یا تقویت یک فعالیت اقتصادی است.منظور از صرفه های اقتصادی منافعی است که براثر عمل دیگر نصیب گروه می شود .مثلا" با احداث یک کارخانه و کشیدن جاده موجب ورود توریست داخلی و خارجی به آن منطقه می شویم واز منافع آن استفاده می کنیم با اینکه هدف اول کشیدن جاده برای کارخانه می باشد.

نظریه رشد نامتعادل:

هیرشمن جزو اولین کسانی است که به مطرح کردن اشکالات وارده بر این نظریه ،نظریه رشد نامتعادل را مطرح کرد.به نظر او اجرای استراتژی رشد متعادل برای کشورهای درحال توسعه زیانباراست.زیرا،پراکنده ساختن نیروی کار متخصص وسرمایه محدودباعث کاهش بازدهی آنهاودر نتیجه کاهش رشد اقتصادی اینگونه جوامع می شود.منظور از رشد نامتعادل نیز الویت دادن وانتخاب بخشی از اقتصاد،به عنوان بخش پیشتاز وتمرکز سرمایه در آن است.(منظور از بخش پیشتاز یا پیشگام طبق نظر هیرشمن،بخشی است که علاوه بر داشتن بازدهی بالا وبالا بودن تغییرات تکنیکی درآن،محرک سایر فعالیتهای اقتصادی است)با بکارگیری  استراتژی رشد نامتعادل وسرمایه گذاری در بخش پیشتاز،مجموعه ای از فعالیتهای مرتبط باآن بخش سود آور میشودواین علامت خوبی برای جذب سرمایه های راکد وسرگردان  است.

برای رسیدن به تمرکز نیاز نیست حتما" پروژه های بزرگ را انجام دهیم بلکه باید به دنبال طرحای استراتژیک بود.یعنی همان طرحهای که نقش پیشرو را بازی کنند.

به نظر هیرشمن یکی از مشخصه ها بارزطرحهای استراتژیک طرحهایی هستند که دارای بیشترین پیوندبالادست وپایین دست هستند.(فعالیتهایی که به ترتیب تغذیه کننده فعالیتی دیگر هستند یا از فعالیتی تغذیه میشوند)

به نظر وی اگرچه طرحها وسرمایه های بالا سری (سرمایه های اجتماعی  بالاسری social overhead capitalهمان سرمایه های زیربنایی یا سرمایه  های ثابت اجتماعی نظیرجاده ها ،شبکه های برق و آب وسایر شبکه های ارتباطی است)ایجاد کننده صرفه های خارجی است می توان توسعه را ابتدااز طریق ایجاد ظرفیتهای اضافی در طرحهای اجتماعی بالاسری شروع کرد.دراصل همان زیرساختها برای استفاده عموم می باشد.

توسعه از طریق ایجاد ظرفیتهای اضافی در فعالیتهای مستقیما مولد(direct productive activitiesفعالیتهایی هستند که بر خلاف فعالیتهای بالا سری که تولید نهایی مستقیم ندارند،دارای تولید مستقیم هستند مثل انواع کارخانه ها)

راه اول آنست که که با انتخاب طرحهای استراتژیک در سرمایه های اضافی بالا سری سود آوری طرحهای مستقیما مولد را افزایش دادوراه دوم آنست که طرحهای استراتژیک مستقیما مولد را افزایش دهیمدر نتیجه کمبوذ طرحهای اجتماعی بالاسری را به دنبال خود می کشد.

از نظر هیرشمن بخش صنعت به دلیل وجود پیوند زیادبین فعالیتهای مهم صنعتی،در مقایسه با بخش کشاورزی ومعدن بخشی است که سرمایه گذاریهای کلان باید در آن صورت گیرد.

از نظر هیرشمن مراحل صنعتی شدن چیست؟

1-انتخاب صنایعی است که بتواند کالاهای ضروری وارداتی را در داخل بسازد مثل صنایع قند وسیمان و...

2-ایجاد صنایع سازنده کالاهای مصرفی بادوام یا به اصطلاح ایجاد صنایع مونتاژ مثل اتومبیل سازی

3-ایجاد صنایع سنگین نظیر فولاد وسایر صنایع مادر

4-ایجاد سرمایه بسیار فنی وتخصصی نظیر صنایع شیمیایی والکترونیک

دلایل طرفداران صنعتی شدن  سریع

1-بازده نهایی عوامل تولید،از جمله نیروی کار،در بخش  صنعت بیش از بخش کشاورزی است

2-از آنجا که کشورهای پیشرفته همگی صنعتی هستند،پس راز توسعه یافتگی صنعتی شدن است.

3-صنعتی شدن دارای مزایای ضمنی،نظیرگسترش آموزش و بسط مهارتها نیز می باشد.

4-توسعه بخش کشاورزی،نیازمندمحصولات صنعتی،نظیر کود شیمیایی وماشین آلات کشاورزی است.

طرفداران کشاورزی نیز دلایلی  در حمایت از بخش کشاورزی ارائه می کنند:

1-بازده نهایی عوامل تولید در بخش صنعت  بیش از بخش کشاورزی است.

2-کشور های پیشرفته  که در عین حال صنعتی هستند،همگی نیز ازسطح کشاورزی بالایی برخوردارند.آنچه مورد بحث است حرکت به سمت هدف(استراتژی)می باشد نه در مورد هدف که صنعتی شدن است.

3-صنعتی شدن زیانهای ضمنی داردمثل گسترش شهرها بسیار بزرگ،افزایش بیکاری آشکار،افزایش مصرف،تخریب روستاو...

4-اینکه بخش کشاورزی محتاج محصولاتی مثل کود شیمیایی وماشین آلات کشاورزی است فقط وقتی صحیح است که بخش کشاورزی تقویت شده وجود داشته باشد.

و دلالیل دیگر:

اولا: از طریق افزایش بازده نیروی کار کشاورزی،امکان آزاد شدن قسمتی از نیروی کارموردنیازدر صنعت راازآن بخش فراهم می کند.

دوما:تقویت کشاورزی،ایجاد پس انداز می کند که به صنعت کمک میکند از طریق صادرات مازاد کشاورزی.

ثالثا:تقویت بخش کشاورزی باعث افزایش تقاضا برای کالاهای صنعتی میشود.

استراتژی رشددر1970،80،90

در دهه 70 به علت مشکلات تقریبا تمامی کشورهای انتخاب کننده استراتژی رشد نامتعادل (الویت دهندگان به صنعت)با آن مواجه شدند مثل بدهی کلان خارجی ،گسترش نابرابری اقتصادی،لطمه دیدن بخش کشاورزی.اما در دهه80با ادامه موفقیت آمیز رشد اقتصادی این تردید تا حدودی رفع شد وراز موفقیت کشورهای بسیار موفق مثل سنگاپوروکره جنوبی وتایوان و... را بدلیل اتخاذ استراتژی برون نگری تبیین کرده اند و کشورهایی مثل برزیل و هند را باسیاست درون نگری

 

بحثی عملی (عینی)بر استراتژیهای توسعه

الف:استراتژی توسعه متکی بر ایجاد صنایع مادر و سنگین:

این استراتژی سعی در ایجاد صنایع سنگین و سرمایه ای و گسترش صنایع مصرفی را به بعد موکول می کند.

مشکلات این استراتژی چهار مورد را شامل می شود1-نیروی کار متخصص در مراحل اولیه وجود ندارد.2-این صنایع دیر بازده است ودیگر آنکه زمان لازم برای رسیدن محصولات این صنایع به خانواده ها طولانی تر میشود.3-به خاطر نیاز زیاد به ارز،امکان تخصیص ارز قابل توجه به وارادات  کالاهای مصرفی از دست میرود4-به دلیل دیر بازده بودن و بالا بودن نسبت سرمایه ودر کشورهای جهان سوم محدودیت بازار،نیروی کار تخصصی وتکنولوژی بخش خصوصی تمایلی به مشارکت در این زمینه از خود نشان نمی دهد نمونه های از این کشوره می توان به کشورهای بلوک شرق مانندک روسیه ،لهستان، بلغارستان و ... اشاره کرد

 

 

 

ب:استراتژیهای توسعه درون زای متکی بر بخش کشاورزی:

محور فعالیتها کشاورزی می باشد.طرفدران این نظریه در بالا توضیه داده شده اند.

از نمونه های موفق کشورهایی که این استراتژی را بکار گرفته اندتایلند،هند،چین است.تایلند موفق شده است که در واحدهای بهره برداری کشاورزی که دارای وسعت متوسطی کمتر از2هکتار هستند،نه تنها غذای جمعیت خود را فراهم کند،بلکه صادرات کشاورزی قابل توجهی داشته باشدو حدود 60درصد از صادرات این کشوراز بخش کشاورزی تامین شده است .به طوری که در سال 1984تنها صادرات مواد غذایی این کشور 307میلیارد دلار بوده است.در تایلند بدون دخالت مستقیم در امور تولید کشاورزی سعی کرده است با فراهم آوردن سرمایه ثابت اجتماعی،نظیر اجرای پروژه مهار آب و ختی پرداخت سوبسید در مواقع ضروری  بخش کشاورزی را کمک کند.

 استراتژی ایجاد صنایع جایگزین وارادات وحمایت از این صنایع:

صنایعی که تولیداتی را انجام دهند که جایگزین واردات شوند.

دلایل اصلی حامیان این استراتژی:برای صنعتی شدن ابتدا باید از سطوح ساده تر شروع کردتا فرهنگ صنعتی شدن جا بیفتد2-چون امکان صدورتولیدات اولیه صنعتی به دلیل کیفیت پایین تر و هزینه بالاتر کم است ،بازار موجود داخلی امکان لازم برای تولیدرا مهیا میکند.

مخالفان این استراتژی میگویند:الف:چون قسمت عمده واردات مربوط به محصولات غیر کشاورزی است،

طبیعتا بر بخش صنعت تکیه می شود و کشاورزی به رکود کشیده می شود و به اجبار گسترش شهرنشینی ومشکلات آن را به همراه دارد.

ب:جامعه برای مدتهای طولانی وابسته به مقدار معتنابهی ارز باقی می ماندو وابستگی به خارج تشدید می شود از برزیل به عنوان نمونه موفق این مورد میتوان نام برد.

استراتژیهای برون نگری یا گسترش صادرات:

این استراتژی ادغام در بازار جهانی،یا آزاد سازی اقتصادی،نیز نامیده می شود.مفهوم این آزاد سازی  در بعد داخلی،محدود کردن هرچه بیشتر فعالیت اقتصادی دولت و در نتیجه تقویت بخش خصوصی است ودر بخش خارجی آن برداشتن مشکلات و موانع از سر راه تجارت خارجی ،تشویق ورود سرمایه خارجی،تشویق صادرات وایجاد صنایع وفعالیتهایی است که بتوانندتولیدات خود رادر بازارهای بین المللی به فروش رسانندمثال این مورد کشور همسایه ترکیه است که دلایل موفقیت ترکیه1-بهره گیری از کمکهای ناتو وبخصوصکمکهای گسترده آمریکا2-در دهه های1960و70با حرکت در جهت ایجاد صنایع جایگزین واردات ،از نظر صنعتی نیز گامهایی برداشته بود.3-به علت جنگ عراق وایران ومحدودیت تولید در این کشورها بازاراین کشورهابه روی تولید کشور ترکیه  گشوده شد .

از نمونه های موفق دیگر می توان به کشورهای کره ، تایوان و ... اشاره کرد.

در پایان باید گفت:1-برای کوتاه کردن زمان رفع عقب ماندگی کشورهای جهان سوم هیچ راهی به غیر از انتخاب استراتژی مناسب ومنطبق با اهداف توسعه جامه خود ندارد2-در انتخاب یک استراتژی آنچه که مهم است در نظر گرفتن شرایط زمانی ومکانی وامکانات واهداف جامعه است ولی مهمتر از آن ادامه حرکت در راستای آن با قدرت واعتقاد است3-هیچ نوع استراتژی که دارای آثار جانبی اقتصادی-اجتماعی،بعضا،وجود ندارد وباید در ادامه حرکت دولت آثار جانبی منفی استراتژی بکار گرفته شده را تعدیل کند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:22  توسط زهرا رهايي   | 

فصل هشتم-فقروفقرمطلق

فقروفقرمطلق

مطمئنا کلمه فقر بطور عام لفظی نسبی است.به این مفهوم که حتی در کشورهای توسعه یافته کسانی که در طبقه پایین جامعه قرار دارندیعنی آنهایی که از امکانات کمتری برخوردارند خودرا نسبت به طبقات بالا فقیر احساس می کنند.اما بحث از فقر به عنوان یک مسئله مطرح شده در توسعه اقتصادی، با این مفهوم نسبی مورد نظر نیست، بلکه منظور از فقر فقر مطلق است.

در اصطلاح اقتصادی فقیر مطلق کسی است درآمد لازم برای کسب مجموعه زیر راندارد:

-حداقل غذا برای حفظ سلامت جسمی

-مسکن مناسب

-حداقل لوازم ضروری خانه

-پوشاک

-بهداشت

-آموزش در حد کسب سواد

-آب سالم

-حداقل انرژی برای گرم شدن

-حداقل تفریح برای حفظ سلامت روحی

 آیاتوزیع درآمدبه صورتی که شکاف عمده ای بین کم درآمدهاوپردرآمدهادرجامعه وجود داشته باشد،حداقل در کوتاه مدت،مطلوب است؟

در تئوری اقتصادبسیاری از اقتصاد دانان به این پرسش جواب مثبت داده اند به این صورت که:میل به پس انداز در قشر بالای جامعه(از نظر اقتصادی)بیش از میل به پس اندازدر قشر پایین جامعه است باتوزیع متعادل تردرآمدسطح پس انداز کاهش وسطح مصرف در جامعه افزایش می یابد.

به همین سبب توزیع متعادل تر درآمدکه مترادف با کاهش پس انداز وکاهش نرخ سرمایه گذاری است،کاهش نرخ رشد اقتصادی بلند مدت را به دنبال خواهد داشت.

از طرف دیگر،اگر توزیع درآمدمتعادل ترباعث تشدید نرخ رشد جمعیت نیز بشود،ممکن است در بلند مدت حتی باعث افت سطح زندگی در جامعه شود،اما نتایج گذشته کشورهای توسعه یافته درمورد کشورهای در حال توسعه قابل تعمیم نیست به دلایل زیر:

اولا،به علت تنوع کم کالاها وخدمات مختلف،ثانیا،به دلیل محدود بودن وسایل ارتباطی وعدم آگاهی از بسیاری تولیدات داخلی وغیرمحلی،وسرانجام به علت تفکر خاص حاکم بر جوامع گذشته ،مصرف قشر بالا محدود بوده است.به همین جهت ،اضافه درآمد قشرهای بالادرداخل پس انداز وسرمایه گذاری می شده است.

گسترش الگوی مصرف در طبقات بالای جامعه در کشورهای در حال توسعه ،نه تنها باعث افزایش مصرف آنها  شده است،بلکه چون اکثر کالاها وخدمات مورد نیاز آنهادر خارج ازمرزهایشان تولید می شود،محرکی برای افزایش تولید داخلی آنها نیست.حتی افزایش در میزان پس اندازآنها نیز ممکن است به صورت سرمایه گذاری درداخل ظاهر نشده وبه خارج منتقل شود.

توزیع درآمد در مبحث توسعه:

 در کشورهای جهان سوم ساختمان طبقاتی به صورت یک هرم نوک تیز وباقاعده بسیار پهن است.یعنی درصد بسیار کمی از مردم بسیار ثروتمند،درصد بسیاری از مردم بسیار فقیر،ودرصد طبقه متوسط نیز کوچک وکم اهمیت است. به بیان دیگر اقتصاد آنها به صورت یک سیستم کاستی وازنظر طبقاتی بسته است. وجودطبقه متوسط روزنه امیدی برای رهایی از فقر است .

نکته مثبت دیگری که در مورد وجود طبقه متوسط ذکر شده است،نقش این طبقه در فرایند توسعه سیاسی-اجتماعی جامعه است.به این ترتیب که طبقه ضعیف  جامعه چون صدایی ندارد،معمولا منفعل است .طبقه بالای جامعه نیز برای آنکه منافعش به خطر نیفتد،معمولا وابسته و منفعل است.به همین سبب طبقه متوسط ،به دلیل عدم ضعف وعدم وابستگی معمولا نقش اساسی را دراین فرآیند بازی میکند.

معیارهای سنجش توزیع درآمد:

جهت ینجش توزیع درآمد در کشورهای مختلف سه روش مقایسه اس هندسی ،جبری وحسابی استفاده می شود

·          منحنی لورنز:(روش هندسی)اگرمحور طول ها درصدهای جمعی جمعیت ومحور عرض ها درصد جمعی درآمدملی (تولید ناخالص)

درواقع منحی لورنز نمایشگر انحراف توزیع درآمد از وضع برابری کامل است .که به صورت یه نیمساز رسم شده وبا رسم نمودار کشور مورد نظر می توان آن را مقایسه کرد هرچه ایمن منحنی رسم شده به خط برابری نزدیکتر باشد از توزیع درآمدی بهتری برخوردار می باشد.برای رسم منحنی ابتداد باید کشور را به 10 دهک از نظر تقسیم و درصد درآمد هر دهک را بدست آورده وبه صورت تجمعی رسم کنیم .

البته مشکل اساسی ایا شاخص سنجش عدم مقیه کشورهای متععد در کنار هم بر روی یک نمودار می باشد.

·       ضریب جینی :(روش جبری)ذراین روش نسبت مساخت بین منحنی لورنز وقطر مربع تقسیم می شود .بدین ترتیب مقدار ضریب جینی بین صفر ویک حواهد بود اگر برفرض منحنی لورنز به قطر مربع منطبق باشد توزیع درآمد کاملا" برابر وضریب جینی برار صفر می باشد واگر منحنی همان محور طولی شود(مماس با محورXها) توزیه کامل نابراری است .در نتیجه ضریب جینی عددی بین 0 و1 می باشد که 0برابری کامل و 1 نابرابری کامل می باشد.

·          اگر ضریب جینی بین 5/0 و 1 باشد کاملا" نابرابراگر بین 4/0 و5/0 باشد توزیع نابرابرو اگر زیر 4/0 باشد.توزیع  با نابراری کم می باشد.

مهمترین مشکل این شاخص این است که چون متوسطی از وضعیت کلی توزیع درآمد است به ما نمی گوید نابراری توزیع درآمد در کجا بیشتر است

·       درصدها ودهک ها : این روش یک روش جبری است و استفاده همزمان از دو ستجش لورنز و ضریب جینی در کنار هم استفاده می شود.تا نواقص موجود کمتر به چشم بخورد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 13:21  توسط زهرا رهايي   | 

جمعیت و توسعه

جمعیت و توسعه

 

نرخ رشد جمعیت در کشورهای پر جمعیت دنیا ،میتواند روی نرخ رشد کلی جمعیت دنیا تاثیر زیادی داشته باشد . از سال اول میلادی تا سال 1650 میلادی نرخ رشد جمعیت چیزی در حدود 2 برابر شده است و این به خاطر مرگ ومیر بیش از اندازه بود که باعث نرخ رشد جمعیت پائین شده بود . از سال 1750 که مقارن با انقلاب صنعتی در اروپا است تا سال 1850 نرخ رشد جمعیت مجددا افزایش یافته و به طور متوسط به 5./ درصد می رسد ، در محدوده زمانی 1970-1950 دنیا شاهد بزرگترین نرخ رشد جمعیت خود یعنی 2 درصد بوده است . این محدوده مقارن با خاتمه جنگ جهانی دوم است که در آن به خاطر افزایش بهداشت و استفاده از آنتی بیوتیکها میزان مرگ و میر کاهش یافت و نرخ رشد جمعیت بالا رفت .

 

دلایل موافقین رشد بالای جمعیت به اجمالی به شرح زیر است :

 

1-       عده ای معتقداند که اهمیت و اقتدار یک کشور به جمعیت آن بستگی دارد .اقتدار در مقابل کشورهای خارجی زیاد میشود ، جمعیت بیشتر قدرت بیشتر

2-       عده ای معتقداند که اگر کنترل جمعیت شود به حقوق فردی لطمه می زند ،یعنی آزادی فرد محدود میگردد

3-       عده ای معتقداند که رشد جمعیت یک مسئله تاریخی است ، وقتی کشورها در دوران گذار به سر میبرند یک مرحله از آن افزایش جمعیت است و مبارزه با آن کاری بیهوده است .

4-       عده ای معتقداند که مخالفت با رشد بالای جمعیت ، به دلیل نگرانی دنیا از تخلیه منابع جهانی نیز مورد تردید است ، یعنی کشورهای در حال توسعه باید تلاش کنند با افزایش جمعیت منابع جهانی را تصرف کنند .

5-       عده ای معتقداند که رشد جمعیت موتور رشد اقتصادی است و افزایش درآمد سرانه

6-       عده ای معتقداند که مشکل اصلی افزایش جمعیت در بسیاری از کشورهای جهان سوم توزیع بد جمعیت در مناطق مختلف آب و هوایی کشور می باشد .

 

دلایل مخالفان افزایش جمعیت :

 

1-       مشکل اصلی کشورهای جهان سوم افزایش جمعیت است که اگر کنترل شود کشورها  روبه توسعه میروند 

2-       رشد جمعیت بالا در یک کشور کم درآمد میتواند دام تعادل در سطح پائین را پابرجا و از رشد اقتصادی جلوگیری کند

3-       رشد بالای جمعیت باعث افزایش نرخ بیکاری میشود

 

نتیجه گیری

باتوجه به نظرات مخالفان و موافقان افزایش جمعیت میخواهیم به یک نتیجه گیری برسیم ولی با محدودیتهایی که عنوان میشود ، امید است که این شرایط صحیح باشد .

 

1-       رشد جمعیت بالا علت اصلی نظام اقتصادی اجتماعی داخلی و بین المللی است ، به بیان دیگر سطح زندگی پائین در این کشورها به علت مجموعه عواملی است که حل آن در گرو حرکت درست در طول زمان میباشد .

2-       رشد بالای جمعیت خود باعث تشدید توسعه نیافتگی در جوامع است و سدی در مقابل حرکت آنها است ، بنابراین افزایش سریع جمعیت مانع افزایش درآمد سرانه میشود و منابع دردست دولت و مردم را به طرف هزینه های مصرفی سوق میدهد

3-       مطمئنا توزیع بد جمعیت در یک کشور یکی از مشکلات اکثر کشورهای جهان سوم است که به صورت تراکم جمعیت در برخی از نقاط به خصوص مناطق شهری به ویژه پایتخت و چند شهر بزرگ ظاهر می شود

4-       بار اصلی رشد جمعیت را دولت به دوش میکشد که شامل هزینه های بهداشتی ، آب و برق و....است ،در واقع کسانی که فرزندان زیادی دارند از منابع جامعه به مقدار زیادتری استفاده می کنند

5-       امروزه قدرت یک کشور در سطح تکنولوژی و توان اقتصادی جوامع می باشد و در میزان جمعیت نیست

 

 


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:46  توسط زهرا رهايي   | 

آموزش و پرورش

فصل ششم        

آموزش و پرورش

از اواخر دهه 1950 گسترش آموزش و پرورش به عنوان بخشی از برنامه توسعه اقتصادی اکثر ممالک جهان سوم درآمده است . ازجمله شاخصهای اندازه گیری میزان گسترش آموزش و پرورش :

1-       هزینه عمومی بخش آموزش

2-       هزینه عمومی بخش آموزش به عنوان درصدی از GNP  (هزینه /درآمد )

3-       هزینه عمومی بخش آموزش برای هر نفر ( هزینه / جمعیت )

 

اهمیت و هدف آموزش :

ازمیان اقتصاددانان کلاسیک قرن 18 و 19 افرادی نظیر آدام اسمیت و مارشال ، میل توجه خود را به آموزش و پرورش به عنوان نوعی سرمایه گذاری ملی معطوف ساخته اند ،از دیدگاه آنها آموزش و پرورش باعث افزایش دارایی جامعه به شکل دانش و مهارت شده و این امر موجب افزایش بهره وری سرمایه های فیزیکی موجود و ظرفیت تولیدی جامعه میشود .به طوری که از سال 1960 به بعد افتصاد آموزش و پرورش به عنوان شاخه ای از علم اقتصاد رسما ایجاد شد .

 

اهذاف عمده ذکر شده در مورد دلیل گسترش آموزش و پرورش در کشورهای در حال توسعه چیست ؟

1-       افزایش و تسریع رشد اقتصادی ،ازطریق افزایش کارایی نیروی کار

2-       شکستن قیدو بند های خرافی در جامعه

3-       عدم نیاز به نیروی کار متخصص خارجی

4-       کاهش فقر و نابرابری ها

 

آیا کشورهای در حال توسعه با گسترش آموزش و پرورش  به اهداف خود رسیده اند ؟

 

اولا:  تاحدودی زیاد رشد اقتصادی آنها را تسریع کرده که از طریق زیر حاصل شده است :

      الف – ازطریق افزایش سطح مهارت نیروی کار

        ب – از طریق افزایش اشتغال در مشاغلی که در ارتباط با آموزش هستند

ثانیا:   در تغیرات فرهنگی بی تاثیر نبوده است ولی تنها در مورد فقر و نابرابری درآمد نتوانسته اند موفق باشند زیرا :

1-       سواد برای افراد فقیر درآمد زا نبوده است

2-       در جامعه تبعیض اجتماعی وجود دارد

 

درکل در مورد نقش آموزش و پرورش در رشد اقتصادی کشورها میتوان نتیجه گرفت که :

 

1-       کشورهایی که توانسته اند اهداف عینی نظام آموزشی را با اهداف نظام کلی جامعه هماهنگ کنند از گسترش آموزش کمال استفاده برده اند

2-       کشورهایی که نظام آموزشی خود را به سرعت تصحیح کرده اند از گسترش آموزش بیشترین بهره را گرفته اند درحالی که کشورهایی که قادر به حل مشکلات نظام آموزشی خود نشده اند از گسترش آموزش سودی نبرده اند

3-       چون بخشی از هزینه های آموزش در دوره های مختلف آموزشی توسط دولت پرداخت میشود ،بازده خصوصی آموزش به طور کلی بیش از بازده اجتماعی آن است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:44  توسط زهرا رهايي   | 

عامل تکنولوژی و نیروی کار

همانطور که میدانید یکی دیگر از عواملی که در رشد اقتصادی دخالت دارد تکنولوژی است .

در نظریه اقتصاد دو تعریف از تکنولوژی وجود دارد :

1-       تکنولوژی عاملی است که با استفاده از عوامل تولید یکسان با گذشته ،امکان تولید بیشتر را به ما میدهد .

2-       تکنولوژی عاملی است که با به کارگیری آن و با استفاده از عوامل تولید به مقدار کمتر از قبل امکان تولیدی برابر با قبل را به ما میدهد.

 

تکنولوژی در سه رده دسته بندی میشود:

1-       خنثی : یعنی با بکارگیری تکنولوژی در نسبت عوامل تولیدتغیری ایجاد نشود.

2-       سرمایه بر : به تکنولوژی که نسبت عوامل تولیدرا به نفع سرمایه تغیر دهد .

3-       کاربر : تکنولوژی است که نسبت عوامل تولید را به نفع نیروی کار تغیر دهد.

 

علمای اقتصاد تکنولوژی را به دو دسته تقسیم کرده اند ....

1-       اختراع : کشف راه وروش جدید تولید

2-       ابداع : بکارگیری اختراع در تولید

 

که در این زمینه دو دیدگاه وجود دارد 1- از دیدگاه روستو و شومپیتر 2- از دیدگاه آشر

 

دیدگاه  شومپیتر :

شومپیتر کار اختراع را به مخترعان و ابداع را به عهده کارفرمایان قرار داده است . به همین دلیل اصلی ترین وظیفه هر کارفرما به کارگیری راه و روش های جدیددر تولید است .

نکته : همه اختراعات جنبه اقتصادی ندارند،بنابراین آنچه اقتصادی است به صورت ابداع در می آید .

 

دیدگاه روستو :

وی نیز بین گسترش علوم محض و به کاربردن آن در امر تولید تفاوت قائل شده است . به نظر وی در یک کشور ممکن است تمایل به یکی از این دو جنبه وجود داشته باشد .

 

دیدگاه آشر :

وی سه عامل را دخیل میداند : 1- اختراع 2- ابداع 3- تجربه

به عبارتی دیگر 1- بخشی از فعالیت های ذاتی انسان که غریزی است ،آموختنی نیست  2- اعمال مهارتی که شخص آنها را از طریق تقلید یا آموزش فرا میگیرد 3- نوآوری ناشی از درک آموخته ها و تجارب قبلی است

 

بنابراین ازدیدگاه روستو وشومپیتر بهبود و پیشرفت تکنولوژی برعهده مخترعین است و دیدگاه آنها نخبه گرایی است ولی از دیدگاه آشر همه افراد میتوانند با تجربه و مهارت و قدرت ذاتی در پیشرفت تکنولوژی موثر باشند .

 

محدوده سطح تکنولوژِی :

1-       تکنولوژی علمی : دانشگاه ها در این دسته اند

2-       نهاده های رده بالای جامعه

3-       بخش و نهاده های عمومی

 

چرا تکنولوژیهای مختلف با سرعت های یکسان بر جامعه نفوذ پیدا نمی کنند ؟

1-       ناسازگاری فرهنگی 2- سلیقه مصرف کننده 3- ضعف ارتباطی 4- هزینه های بالای تکنولوژی 5- انحصاری بودن بعضی از تکنولوژیها 6- تضاد درون نهادها

 

چه اتفاقی میافتد که تکنولوژی به شکل ابداع و اختراع به وجود می آید ؟

1-       ضرورت در اختراع 2- رقابت 3- اثر نمایشی

 

چگونگی تغیرات تکنولوژی و پیشرفت های فنی در بخش های مختلف در کل اقتصاد کشورهای توسعه یافته

 

1-       نظریه مید : پیشرفت تکنولوژی یک فرایند خطی است که خود به خود انجام می پذیرد

2-       نظریه شومپیتر : کشورها در دو مرحله شروع صنعت ، و تطبیق رشته های مختلف صنایع به فکر پیشرفت تکنولوژی افتنند .

3-       نظریه هاباکاک : بعضی از شرایط خاص توانسته باعث پیدایش ابداعات در جوامع شود .

4-       سرانجام احتمال دارد بعضی ها بگویند ابداع و اختراعات تابع قراروقانون نیست و صرفا تصادفی به وجود آمده است .

 

سیاست تکنولوژی

اهمیت تکنولوژی سرمایه بر و عدم اهمیت آن

عقیده عمومی اقتصاددانان جهان سوم بر این است که تکنولوژی پیشرفته وارداتی ، که مترادف با تکنولوژی سرمایه بر است ، متناسب با کشورهای در حال توسعه نمی باشد و این کشورها از تکنولوژی کاربر باید استفاده کنند.

 

نظریه هایک : به نظر وی کشورهای در حال توسعه از تکنولوژی کار بر باید استفاده کنند زیرا نمی دانند از تکنولوژی سرمایه بر چگونه استفاده کنند . کشورهای در حال توسعه از تکنولوژی های کشورهای توسعه یافته نباید الهام بگیرند چون درآمد سرانه آنها مانند توسعه یافته نیست بنابراین از همان سرمایه اندک نیز به خوبی استفاده نمیکنند .

 

ایراداتی که بر این نظریه فائق آمد :

1-       طبق نظر هایک  هر دو نوع تکنولوژی موجود است ولی کشورهای جهان سوم اصرار در بکارگیری تکنولوژی سرمایه بر دارند ،در حالی که چنین نیست و ممکن است فقط روش تکنولوژیسرمایه بر در دسترس باشد

2-       دددر بعضی از زشته ها روش تولید سرمایه بر ممکن است تنها روش تولید باشد مانند صنایه شیمیایی و پتروشیمی

3-       در بعضی مواقع ممکن است تولید به روش سرمایه بر که نیروی کار کمتری به کارگرفته میشود حتی بیش از تولید به روش کاربر ،که نیروی کار بیشتری به کار گرفته میشود ،باشد .

 

 

از جمله اقتصاددانانی که از تکنولوژی سرمایه بر حمایت کرده اند عبارتند از :

 

1-       براتون : وی سرمایه های ثابت اجتماعی را مستلزم وجود میداند که نوعا سرمایه بر اند بنابراین بازه نیروی کار در صنایه سرمایه بر بسیار بیشتر از صنایه کاربر است

2-       گالنسن و لیبن اشتاین : به دلیل سهم کوچکتر نیروی کار و سهم بیشتر صاحب سرمایه در تکنولوژی سرمایه بر ، همچنین با توجه به بزرگتر بودن میل به مصرف نیروی کار در مقایسه با میل به مصرف کوچکتر صاحب سرمایه ، استفاده از تکنولوژی سرمایه بر سبب افزایش سرمایه و نهایتا پس انداز میگردد.بنابراین بکارگیری این تکنولوژی باعث تجمیع سرمایه گشته و موجب رشد اقتصادی در آینده میشود .

3-       گرشن کرون : وی به منافع ضمنی حاصل از بکارگیری تکنولوژی سرمایه بر ، مثل به وجود آمدن کارگران ماهر و کار آموخته در جامعه ،اشاره کرده و معتقد است این مسئله موجب تسریع روند صنعتی شدن میشود .وی میگوید ، نیروی کار درجهان سوم زیاد است ولی ارزان نیست ،اولا : دستمزد اسمی نیروی کار به دلیل بعضی از قوانین ممکن است بالا باشد ثانیا : دستمزد واقعی مهمتر است زیرا ممکن است در بعضی موارد پائین نباشد بنابراین آن بخش از نیروی کار که دارای دستمزد اسمی پائین است ،درمقایسه با بازدهی آن ممکن است دستمزد واقعی به مراتب بیشتری داشته باشد .

4-       هیرشمن : وی اشاره به بالا بودن نرخ استهلاک سرمایه دارد که به دلیل عدم مراقبت و نگهداری صحیح از سرمایه هاست و به عنوان مثال صنعت هوایی و راه آهن کلمبیا را ذکر میکند .

 

 

نقش نیروی کار در رشد اقتصادی

 

کیفیت نیروی کار مهم است ، کوزنتز نظریه پرداز این بخش است .

کوزنتز معتقد است سرمایه اصلی یک کشور ظرفیت تکنیکی و کاردانی نیروی کار آن کشور است وبه عنوان مثال آلمان وژاپن بعد از جنگ جهانی دوم تقریبا تمام سرمایه اصلی خود را از دست داده بودند که با کیفیت نیروی مار خود توانستند دوباره روی کار آیند .

 

نیروی کار مطلوب دارای خصایل ذیل است :

مهارت نیروی کار – روحیه تولیدگری –علاقه و تحریک در تولید –شوق کسب درآمد –انضباط کاری – روحیه جمع گرایی

 

نظریه برگ :

در کشورهای در حال توسعه چون عرضه منحنی برگشتی دارد ،وقتی دستمزد از حدی بالا رفت دیگر عرضه کار کم میشود .مفهوم این تابع عرضه کار آن است که وقتی دستمزد از مقدار معینی مثل W1 بیشتر میشود ، عرضه کننده کار (نیروی کار ) به جای افزایش عرضه کار آن را کاهش میدهد .دلیل برگ برای وجود این تابع این است که نیروی کار خواستار مقدار معینی درآمد است که وقتی به آن رسید از فعالیت خود میکاهد .

 

چگونگی ایجاد نیروی کار مطلوب

 از بعد نظری :


1-       شیوه های تامین نیروی کار را بهبود ببخشیم

2-       ایجاد انگیزه

3-       پیشرفت شغلی

4-       مراقبت از روحیه نیروی کارتا آسیب نبیند

 

ازبعد عملی :  

 

1- استفاده از تجارب کشورهای توسعه یافته دیگر

2- توسعه آموزش و پرورش : با آموزش مهارت و تخصص را زیاد میکنند و با پرورش میتوان سایر خصوصیات نیروی کار مطلوب را در افراد افزایش داد

 

نقش سازمان در رشد اقتصادی

 

طبیعتا شرایط متفاوت اجتماعی ، فرهنگی ،سیاسی در جوامع مختلف موجب تفاوتهایی در روحیه کارفرمایان اقتصادی آن جوامع میشود .به دلیل کمبود عامل کارفرمایی در کشورهای جهان سوم ، این کشورها با ایجاد تشکیلاتی سعی کرده اند جای این خلاء را پرکنند البته بعضی ها معتقدند که این سازمانها نه تنها باعث توسعه یافتگی نشده اند بلکه جلوی آن را نیز گرفته اند .

 

چرا فلوچارتی که از سازمانهای توسعه یافته در کشورهای جهان سوم می آوریم خوب جواب نمی دهد ؟

1-       عدم تناسب تشکیلات با وظایف سازمانها

2-       عدم مشخص بودن وظایف و اهداف آنها

3-       قابل انعطاف بودن قوانین سازمانها

4-       کمبود مدیران لایق و کارآمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 11:32  توسط زهرا رهايي   |